بردیا در نیمه تیر
اواسط تیر سرمون خیلی شلوغ بود مامانینا اسباب کشی داشتن ، تولد پرنیان جون و نامزدی دختر دائیم هم دعوت شده بودیم ...نمی دونم چرا بعضی وقتها همه چی به هم میریزه ..... روز سه شنبه و چهارشنبه رو مرخصی گرفتم که به مامانی توی جمع و جور کردن وسایل کمک کنم ، بردیا جونم صبحها با خاله شیما میرفت مهد. سه شنبه تا سر کوچه باهاش رفتم ولی چهارشنبه رو خودشون تنهایی رفتن ... وای که اسباب کشی چقدر سخته ....دائی سعید و دائی مجید بابا پیمان و حسین (پسر خالم) وسایل شکستنی رو بردن و کارگرها هم وسایل بزرگ و سنگین رو... مگه تموم میشد ... (دائی سعید و بابا پیمان میخوان خونه ماما...
نویسنده :
مامی
12:29








